تبليغاتX
*ستاره های خاموش*






















*ستاره های خاموش*


زیبایی در قلب کسی که مشتاق آن است روشن تر


می درخشد تا در چشمان کسی که آن را می بیند...




نوشته شده در 2012/1/14ساعت 9:10 PM توسط ستاره | |

و باز متولد میشوم .....





نوشته شده در 2011/11/29ساعت 9:26 AM توسط ستاره | |






نوشته شده در 2011/11/9ساعت 7:59 PM توسط ستاره | |






نوشته شده در 2011/10/21ساعت 4:19 PM توسط ستاره | |









نوشته شده در 2011/10/7ساعت 5:56 PM توسط ستاره | |





 



نوشته شده در 2011/10/7ساعت 5:30 PM توسط ستاره | |



 این روزها دلگرمی می خواهم ... 

وگرنه , چیزی که زیادست , سرگرمی...




نوشته شده در 2011/9/13ساعت 1:54 PM توسط ستاره | |



من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسوي بلند


و نه آلوده به افكار پليد من به


دنبال نگاهى بودم كه مرا از پس


ديوانگيم میفهميد و خدا می داند


که سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود...





نوشته شده در 2011/8/26ساعت 10:34 PM توسط ستاره | |

 

مشتم را باز می کنم

به خیالَ ت،

چیزی در آن نیست

جز لکه های گرم عرق

که تَر کرده اند صورتش را

 

تو می ترسي اما

وقتی هفت تیر می کشی

برای یک مشت

که چیزی در چنته ندارد

جز فریاد!

 

آه ای قداره های خونین

این ها که می بینید

عرق نیستند

اشک های خدایند

در مشت های ما




 

نوشته شده در 2011/8/17ساعت 4:16 PM توسط ستاره | |

 ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم 


ما هم اسير طره ي جانانه بوده ايم...




نوشته شده در 2011/8/11ساعت 5:34 PM توسط ستاره | |


یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند،...


نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند...


نه! قید احساسش را می زند...




نوشته شده در 2011/8/8ساعت 11:40 PM توسط ستاره | |



تابستان

گرما

عطش

و دیاری که می برد ما را به رویای شبانه ی قاصدکان خیس شده ایوان

                                                             

عطش

گرما

تابستان

انتهایی برای آغاز فصل رنگها

 






نوشته شده در 2011/8/2ساعت 9:52 PM توسط ستاره | |


دوران   فارغ تحصیلی  ام زیاد نشد و دوباره دانشجو


شدم...


شکرت خدا...




نوشته شده در 2011/7/30ساعت 10:34 PM توسط ستاره | |


 

 

خدایان کهن را دیده ام

که میروند

 وخدایان تازه را

 که می آیند

 روز به روز و سال به سال

 و بت هایی دیگر جایشان را می گیرند

 

ومن

  امروز  تبر را می ستایم ...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 2011/7/20ساعت 1:8 PM توسط ستاره | |



چه دورانی ست دوران فارغ تحصیلی.....




نوشته شده در 2011/7/7ساعت 9:17 PM توسط ستاره | |



امروز آخرین روز دانشگاه بود ...


این مرحله از دانشگاه هم به خوبی تمام شد.... 



نوشته شده در 2011/6/30ساعت 10:4 AM توسط ستاره | |












نوشته شده در 2011/6/26ساعت 2:18 PM توسط ستاره | |








تو سفارش من نبودی ...


نوشته شده در 2011/6/25ساعت 9:3 PM توسط ستاره | |





. . . .  با شیطان هم داستان شدم


تا در برابر هیچ آدمی سر تعظیم فرود نیاورم  . . . .



نوشته شده در 2011/6/25ساعت 0:0 AM توسط ستاره | |

 



وقتی همه افعال ماضی می شود


ذهنت به هر چه هست راضی می شود ...




 

 

 

نوشته شده در 2011/6/24ساعت 1:46 PM توسط ستاره | |