تبليغاتX
ستاره های خاموش


ستاره های خاموش

با صدایی آرام قدم بر دار که خاموشیم نشکند

سلام رفقایی که میان سر میزنن...به منه بی معرفت.....

..شرمنده این روزا.......همین که خودمو تحمل میکنم.....

..جای شکرش باقیه........انقدری .....

...در گیریای ذهنی دارم که اگه نیام بهتون..

...سر بزنم بهرته....چون....من....

.تو یه شرایطیم که بد خلقیام زیاد شده...

...بی دلیل به دیگران گیر میدم...

...پس اگه نیام بهتون سر نزنم بهترتره بچه های خوب..

.....همین قدری که اومدمو نوشتم ......خودش جای شکری داره...

...ببخشید.....ولی بچه ها ...دلم از این جا گرفت ....نه از این وب.

..نه... از این ..آدما...از این ...تکرار.....من ....باید برم یه جایی...

...یه جایی که ...این همه درگیری نداشته باشم......برم.......یه جایی..

....من چرا دخترم.......هر وقت دلم خواست .....پاشم برم...بیرون...راحت..

.......من چند وقته بی خوابم.......دیگه واقعا شدم بی خواب در سیاتل...

.....دلم میخواد پاشم برم..بیرون قدم بزنم.....راه برم...انقدر که ....

...خسته شم.......موقعی که آدما نباشن.......خواب باشن...

...این روزا یه خستگی ذهنیه بزرگ اومده سراغم منم سمج .....

..هی از خودم کا رمیکشم...تا روی این خستگی رو کم...کنم......

..ولی واقعا خستم...بچه.......یه دل خوشی دارم...که هنوز..دنبالشم...

..فکر میکنم....این تخلیه روحی برام خوب باشه..

...برام مهمه که ....احساسمو...

..کجا خالی کنم..که چه طور نمود پیدا کنه....

...موسیقی رو از همه چیز ..بهتر ...پیدا

کردم.....اینهکه ...هنوز ....ایستادم و.....حرکت میکنم..........خداییش .......

.دوستایی دارم...که انقدر ی ماهن...که خوب دارن کمکم.....میکنن....ولی....

..من باز......خستم......نه واقعا نیاز به تعویض هوا دارم........راستی ...چی میشد ....

..آدما....به جای هوا......تو آب زندگی میکردن......؟؟؟؟خواهش میکنم......

..بچه ها....اگه نمیام بهتون سر نمیزنم...دلیل ......بی اعتناییم نیست....

...اگه نیام بهتره.....از همه تون عرذ میخوام......شاید باید تنها باشم..

..یه مدتی.......ولی من ........که با تنهایی خوب اجینم......نه این که .

...کسی نباشه ...من باهاش حرف بزنم...نه دوستای ماهی دارم...که ..

...همیشه .....پای صحبتم میشینن......ولی.........یه حسی بم میگه..

...یه کم به خودت بیا....این ...خود.......باید کمی..تنها باشه .....

..تا به خودش فکر کنه....سرم درد میکنه....

....چشام.....آن چنان تیر میکشه که انگار...

....عمریه نخوابیده......سنگینم...دلم واسه تئاتر تنگیده..

...دلم میخواد برم رو صحنه......

....بازی کنم.....اینم .....خوب راهیه ...واسه ...تخلیه ی احساس....

...کمه کم ...همیشه بم آرامش داده.....یا حتی دیدنش..

...اون مدت که واسه مصاحبه آماده میشدم...

...خیلی احساس قشنگی داشتم...

...این بم ثابت شد که اگه مدتها کار نکنم...من هنوز...میتونم......رو صحنه

بیام......صحنه.......سن.........من.....فریاداحساس.....آی .......خدا...

...این روزا فقط آه و ناله دارم.......از خستگیه میدونم.......من به این بیکاری عادت

ندارم.........البته اگه بگم دارم چیکار میکنم....میگید ......چه بیکاری ...

..شلوغی........ولی تا وقتی که خودم از خودم راضی نشم..

...از نظر خودم بیکارم.....این که نمیتونم کاری بکنم....عذابم میده...

.....من زیادی بی جنبه شدم......من همه چیزو به خودم میگیرم..

..همش حس میکنم..همه دارن.........بم با طعنه دارن حرف میزنن...با

منظور.........خیلی عصبیم شدم..

...سرگشتگیه عجیبی اومده سراغم......از همه طرف ......کشیده میشم..

....ولم کنید.........بذارید..یه کم ..........بشینم.......زانو هامو بغل کنم....

.......هیچ صدایی رو نشنوم......برم تو لاکم........شروع کنم...فکر کردن...

...(یکی نیست بگه خسته نشدی انقد رفکر کردی...)این اینترنتم قاطیده...

...منم اعصاب قشنگ..کم مونده میبوردو .....قورتش بدم...یا اینکه بکوبمش.....

.تو دیوار.....هر چند چون واسه داداشیه.....اجازشو ندارم.....زیادی دارم وراجی

میکنم.......میرم....ولی....دلگیر نشین......کاری که این روزا..

..خیلیارو اذیت میکنه.......خواهش میکنم..ازم دل گیر نشین..

..لااقل شما.....کم .....دیگرانو اذیت نمیکنم...این

روزا....ببخشید......سلام سلام سلام......

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/24ساعت 21:57 توسط ستاره | |

بچه های با مرام.....تولد دوستمه..بیاین ...جشن

بگیریم......کولاک کنیم........کیک

بخوریم..........کجا ..؟؟؟این آدرس...

 

دوستت دارم .....دوست من....

تولدت مبارک......دوست گلم....

 

دوستت دارم .....دوست من....

 

استادی درشروع کلاس درس، ليوانی پر از آب به دست

گرفت،آن را بالا گرفت تا همه ببينند.

 بعد از شاگردانش پرسيد:

به نظر شما وزن اين ليوان چقدراست؟

شاگردی گفت: پنجاه گرم، ديگری گفت: صد گرم،

و آن يکی گفت:

صدوپنجاه گرم. استاد گفت:من هم بدونِ وزن کردن،

نمی‌دانم دقيقاً وزن اين ليوان چقدراست.

اما سؤال من اين است، اگر من اين ليوان آب را

چند دقيقه همين‌طور نگه دارم، چه اتفاق خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هيچ اتفاقی نمی‌افتد. استاد پرسيد:

خوب، اگر يک ساعت همين‌طور نگه دارم چه اتفاقی

می‌افتد؟

يکی از شاگردان گفت: دست‌تان درد می‌گيرد. استاد

گفت:

حق باتوست، حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه

می‌شود؟

شاگرد ديگری گفت: عضلات دست‌تان به شدت

تحت فشار قرار می‌گيرند، بي‌حس يا فلج می‌شوند و

کارتان به بيمارستان خواهد کشيد. همه‌ شاگردان خنديدند!

استاد گفت: بسيارخوب، ولی آيا در

اين مدت وزنِ ليوان تغييری کرده است؟

شاگردان جواب دادند: خير. استاد گفت:

پس چه چيزی باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟

در عوض من چه بايد بکنم؟ شاگردان گيج شده بودند،

يکی از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد. استاد گفت:

دقيقاً، مشکلات زندگی هم همين است. اگر آنها را چند

دقيقه در ذهن‌تان نگه داريد اشکالی ندارد. اگر مدتی 

طولانی‌تری به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.

 اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد،

فلج‌تان خواهد کرد و ديگر قادر به انجام کاری نخواهيد

بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن

است که در

پايان هر روز و پيش از خواب، همه‌ آنها را زمين بگذاريد.

به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی‌گيريد.

هر روز صبح سرحال و قوی بيدار می‌شويد و قادر خواهيد

بود از عهده‌ هر مسئله‌ای که برايتان پيش می‌آيد، برآييد.

پس دوستان، همين الآن ليوان‌هايتان را زمين بگذاريد و

زندگی کنيد.

.....آره...؟؟؟؟من لیوانمرو.......شکستم........رفتم

یکی....تازه خریدم....گفتم تنوع بشه......هی هی هی

هی هی هی

 

 

 

 

دوستت دارم .....دوست من....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17ساعت 21:40 توسط ستاره | |

 

                                                             

خوب بچه ها ........اینم دوباره یه خبر بد ......

من قبول نشدم.....به همین راحتی.......

هنوز تو شکم.......ولی........قبول نشدم.....

دیگه گریه هم فایده نداره........چیکار کنم....؟؟؟

آه...........خوبه .....همه چی خوب داره پیش میره...

مرسی خدا جون.....واقعا ممنون....

...انتظار این یکی...رو دیگه تو این وضعیت....نداشتم..

خوبه واقعا.......خوبه..........خوبه......خوبه......خوبه...

من که .......این همه سال خودم گول زدم......اینم روش....

خیر سرم.....روحیه...قشنگم.....البته واسه دیگران....نه واسه خودم...

همه همینیم......من که خسته شدم....ولی ...هنوز........واینستادم....

با وجود خستگی زیاد......ولی...هنوز...دارم راه میرم.....

باید رفت........باید راه رفت........وایستم....؟؟؟؟..نه.....

من خسته شدم......ولی......هنوز تحمل خستگیم.....طاق ....نشده..

بچه ها ......روحیه بدین.......نیاز دارم ......بد ......

.....خوبه ...این روزا....چه جوری واسم میگذره بماند.....

میگذره........احساس تنهایی زیادی میکنم.......         

انگار....یه دنیای خالی ....وسط ذهنم ......درست شده....

تنهایی.......خوبه آدم.....همه کنارش باشن.....

..و..همچنان احساس تنهایی کنه....یه کم نه بیشت راز یه کم.....

دارم ....نا امیدانه حرف میزنم........بی خیال ....این روزا م ....میگذره....

میگذره...میگذره.......خوب دوستان..

...یه کم دیگه حرف بنزم....اشکم .....در اومده.                

میرم تا ........چشام خیس نشدن......و.کسی رو ناراحت نکردن.....

خدا جونم .....بازم شکرت.......وامیسم ببینم ...حکمتت کجاست...؟؟؟

که میدونم ...حتما بوده......خدا جونم.....یه کم ..آنتراک بده...

...یه ایستگاه.....بیشتر وایستا...محلت بده ...خودمو...جمع و...جور...کنم.....

تو که نمیخوای......بهم ریخته بیام پیشت........بزار مرتب کنم....خودمو..

فرصت نیست...؟؟؟؟باید برم.....؟؟؟؟؟؟من که میدونی...میرم......

هر جور باشه......فقط دلم میخواست........دلو.....ولش......بی خیال.....

رسم......رسمه...که ...همیشه.....دلارو ...بشکنی ....

که بیان.....سراغت....ولی...یه طور...دیگم میشد..بگی....

بی خیال...نمیخوای.......ناراحتت ....کنم.......

دوستای خوبم......باید برم....صورتمو..بشورم....

خنک بشم......آرووم...بشم........شاید اگه فرصتی بود...بازم بیام....

سلام سلام.....سلام...سلام...

سلام.....

سلام                                                                     

 

                                

چه کنم با غم دل.....چه کنم...با این ...غم

 

                                                         

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/11ساعت 12:23 توسط ستاره | |

........سلام برو بچ...بعد ازچند روز سر کار رفتن...و...این که ...آها.ی.....

..چقدر دیر میگذره این....روزا........ولی...

..الان احساس خوبی دارم.......

.و...آرومم.......به لطف دوستان........با معرفتا.....

...بیاید.....دل داری...بدی......

.این دانشگاه داره ................دیووونم میکنه..برو...بچ.....

....چی کار کنم......وای....

.....بچه ها الان یه چیزی درونمو...قلقک داده............وای ......یه ......

....یه ....یه ....یه ..

.....نمتونم بگم...ولی...الان که دارم مینویسم....کلی....

..وروجک تو تنم دارن ...وول میخودرن..

.....عجب ......وروجکایی.....وای تمام سلولا ی بدنم انگار دارن ..

..نفس میکشن...و.

....شیطونی میکننن.......آی آدما.......من........دارم.......

........شیطونی ...میکنم...

....شیطونی......وای آدما....های ...آدما....آهای آدما...

...سسسسسسلام...........چقدر دوست دارم این سلامو..

.........هنوزم...گیرم.......رفع نشده........

...هنوز..سوزنم رو سلام گیر کرده.....به خدا.....

.......این روزا که میرم سر کار بیشتر احساس تنهایی میکنم..

.انگار از همه چی دورم..

..از همه دورم......از همه چیز.......دور...دور....دور.....ولی الان ....

.....احساس بهتری دارم....

...ببهرتی....دارم....دلم میخواد......کوله مو ببندم....برم..

...یه چای دور....دور...دور....ولی...چرا دور..

.......من...از کی فرار میکنم..........مشکلم...با خودمه..

...حلش میکنم...حلش..میکنم.....دارن....

..بهم روحیه میدن..آدما.........آی .....دلم..............این صدای دلم بود....آه..

...........یه آه ....از ته دل...

........یه نفس....از ته ته ته ...........دلم........آهای با معرفتا .....دوستا.......

.........من...الان خیس انرژیم...

...میدونید...ای ن یعنی چی....یعنی..........خیس ....خیس....انرژیوو......

.......آهای.....کی .....انرژی..

....کم داره ...آره با شمام.....من...این جا....دارم.........

.......میترک از ...انرژی...باور ندارین..

.........بیاید ب بینید........

...هاه........هاه....(به سبک هایدی...خوانده شود......)

(یه جیغ که تو  ش هاه ...باشه.....نه شبیه گل مراد نه ...)هاه.............................وای...............خودمو...تکونی میدم......

..این ور......اون ور.........آخیش....خستگیم...در رفت...

.....وای....سلولای بدنم....

..جا باز کردن.....آهی...حالاوقت.........حرفه.....نه...

...وقت....عکسه....من..

..بیشتر....احساسمو...با عکسام...میرسونم..البته اگه ..

..پیداشون...کنم.......یوهو..

...من این جام....هنوز خاموش نشدم....کی گفته من خاموش شدم..

.یکی...تو اون ..نظرات ..

.نوشته بود....این ستاره هم خاموش....شد...کی...گفته..

...کی خخواسته ...من نخواستم...منو..

..تاریکی......نه...........من...فقط..هنوز...

..درخشینو..انتخاب نکردم....چون......فعلا...

...به اون جایی که میخوام .....نرسیدم..........نرسیدم...

...به نظر من...هر چیزی.......باید...

...به حد اعلا برسه ته بدرخشه.....درخشیدن .

..منم...هنوز.....تازه ...اولشه.......

..هنوز...باید........تو...اون......خونهی کوچیک...

....دست به کار باشم....مشغول.....

...که بالاخره یه روز...سر از این تاریکی......بیرون بیارمو...

...بشم.....ستاره....

....روشن...هر چند...همیشه از اسمم.....شاکیم..

...چون......معنی.....بزرگی....داره...

.....اسم خودم..رو میگم.............درخشنده ..

...معنیشه.....درخشنده .......روشن....

.......هنوز.......حتی......به این......درجه نرسیدم..

.که اسمم.....نه که من .....

...لیاقت اسمم...رو پیدا کنم.....

...تا حالا به اسمشتون ...فکر کردین............زهرا..

.............خیلی سنگینه ......امروز......

...بی پروا گفتم........آره ....زهرا....

.......خیلی سنگینه برای من........که هنوز....

.............نیستم..............نباشم....

.......پشت ....این اسم.....شاید بهرت باشه........

.....اسما ......چقدر.....به آدا میان...ولی..

..هیچ موقع.....به اسم خودم...

.......که روم گذاشتن.........راضی نبودم.....

..و..این در حالیه که اسم دیگه ای رو هم دوست نداشتم....

......شاید یه دوره ای....

.....احساسم...با اسمم........خوب بود....حدود...

.......15 سالگیم....شاید......ولی...حالا ....دورم..

.......شاید خیلی....دور...البته یه چیزایی هست که نمیخوام بگم..

........ولی......یه تغییراتی کرده...

آهای.....من این جام....میبینید...منو.....آره.....؟؟؟؟من این جام......

...این نقطه های بیچاره هم خسته شدن از دستم........ولی.....من دیگه باهاشون

......اجین شدم......خوشم میاد ....دستم میره سراغ نقطه ها.....پشت سر هم .

..نقطه .....نقطه ............چه نازن.........................سلام سلام..........................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کودکان سبزم.....

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 21:9 توسط ستاره | |

سلا م .به همگی.....به دلیل ......این که یه مدت نیستم ..

.....اومدم...تا بگم...نیستم...برو...بچ ...

..آخه بالاخره بعد یه مدت طولانی.....یه کار پیدا کردم.....

....بچه ها......من که نیستم لااقل.....

شما......که هستین....سری بزنین.....

تا ...ببینم دوستای با معرفت دارم .......

یا نه ......

من که میدونم دارم.....

خوبشم دارم.....

 

مگر . خشت مثل ابست

بهر ساختن دیوار

چرا بنا ی پر ناز .

تنها بخواهد سنگ مر مر را؟

چرا......؟؟؟؟؟

 

...

 

...نخندین........ا ....نخند.....

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03ساعت 20:7 توسط ستاره | |


Design By : Night Skin