تبليغاتX
ستاره های خاموش


ستاره های خاموش

با صدایی آرام قدم بر دار که خاموشیم نشکند

پس این ها همه اسمش زندگی است


دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها


حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد


ما زنده ایم چون بیداریم


و رستگار و سعادتمندیم


زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی


برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم


خوشبختیم زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست


سرو ها مبلغین بی منت سر سبزی اند


و شقایق ها پیام آوران ایه های سرخ عطر و آتش


برگچه های پیاز ترانه های طراوتند


و فکر من


واقعا فکر کن که چه هولناک می شد اگر از میان آواها


بانگ خروس رابر می داشتند


و همین طور ریگ ها


و ماه


و منظومه ها


ما نیز باید دوست بداریم ... آری باید


زیرا دوست داشتن خال با روح ماست

 

بچه ها ببخشید دیگه نمیام.....سری نمیزنم....

 

وقتم محدود شده...میام خونه یه راست بی هوش میشم..

 

.از خستگی....از هفته ی بعدم که باید حسابی

 

برنامه ریزی کنم....درسامو بخونم.......به همه ی کارامم برسم.....

 

میخوام...به کلی کارام سرو سامون بدم.......

 

حالم عالیه ......من خوبم......

 

این ......و......از دوستام دارم.......

 

بازم معرفت همه تون...

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 22:16 توسط ستاره | |

...........س......لام.......وای بعد از مدتها دیروز رفتم بیرون.......باورم نمیشد.....

.طی این دو هفته...همه جا سبز شده بود....سبزه سبز...

....واقعا شهر ...داره زنده میشه..

....دارم فکر میکنم..اگه درختا نبودن.......چه دنیای زشتی داشتیم....

..همش ساختمون..همش.....

...آدما...همش......ولی این درختا چه حسه خوبی رو ....میارن...

...مخصوصا اگه از زیر یکی از این درختا که شگوفه های...

....نازکش....از سر شاخه هاش سنگینی..کنه ..و......بریزه رو سرت.....

........وای......شاید دیگران که از جولوشون رد میشم.....خندشون بگیره ...

....چون....زیادی سر به هوا راه میرم...بیشتر .....بالا سرمو نگاه میکردمو.....

...آدمارو نمیدیدم........چه آرامشی........یه بار امتحان کنید......برید بیرونه خونه....

..دنبال آدما نباشین....فقط آسمونو....درختارو ببینین......وای ....چه آرووم میشم......

......بعد ..گنجیشکا........پروانه ها.........اصلا باورتون نمیشه .....

.تو این شهرین....انگار...یه جا مثه...

.......باغ...........جنگل........همین......گفتم بیام بهتون بگم.......

..که چه چیزایی دیدم....این روزا.......

...از اینم نپرسین که چرا بیرون نرفتم......واسه خودم...

.....دلیل داشتم.......نه ......دلیل نداشتم......

این عکسارم...با یه وسواسی انتخاب کردم....که بگم...

......سبزم..عجب رنگیه...ها....مگه نه........

ولی بازم میگم...این بی ریشه گی...عجب.......مایه ی درد سره......

بازم مثه همیشه.......سلام ......سلام ......سلام.........

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/11ساعت 22:10 توسط ستاره | |


Design By : Night Skin