ستاره های خاموش
با صدایی آرام قدم بر دار که خاموشیم نشکند
سلام دوستای عزیزم سلا م ....سلام .....سلا ...م ... حال که مینویسم شب روزی بود که نیمه کهنه نیمه نو بود و حال با تمام خستگی های این روزها خوشحا ل بودم که در دلم امروز امروز به وقت زمان ......که در حال انفجار بود ثانیه ها ....به یاد انسان هایی بودم که با من هستند ..... بودند ..... و خواستار بهترین ها بودم برایشان ..... خوشحال بودم چون در دلم چیز چیزی آزارم نداد به وقت بر گشتن .....خوشحال یه آرامی در دلم نشسته بود آرام .... آرام .......آرام ....به همه چیز فکر کردمو لبحند زدم .... لبخندی آرام ...... مهربانیهای آدم ها تمام نشدنی ست همیشه همین بود ..... فقط گاهی دلمان مهربانی هارا نمی بیند ....کور میشویم و میگوییم دوستانمان دوست نبودند...یا نیستند .... خدا کمکان خواهد کرد .... گنج اتاق ایستاده دست به سینه و مرا نظاره میکند ....گاهی سر بلند میکند تا ببیند به کجا میروی .....در کنارت دست در دست راه خواهد آمد .....شاید لباس تورا به تن کرده باشد ...... گوشه ی اتاقم ....نگاهم میکند ....و ..در تاریکی ...چشمانش را میبینم مهربان مرا میبیند خواهش های شبانه ام از او همین بود که کمکمان کند ...... همیشه خواهش داشتم ..و...او ....ساکت .....نگاه میکند .... و من دردلم جواب نگاه های او را خود میدهم ...... و باز اشک ها ....آرام ...مسیر نگاه خدا را طی میکنند ....... خدا .....همراهم باش .....همیشه .....میدانی از تو چه میخواهم.... پس مراقبمان باش .... همین .... عیدمون مبارک ....عیدت مبارک ..... (: (: من رفتم تا ۱۴ بچه ها بهتون خوش بگذره عیدتونم پیشاپیش مبارک * زردی من از تو * * سرخی تو از من * نه نمیشه نه دیگگگگگگه اصلانم نمیشه آی ی ی ی ی آدما من بمب میخوام نارنجک نه دینامیت نه من باید این شهرک و با خاک یکسان کنم من اگه جنگ جهانی راه نندازم که بهم نمی چسبه سنگرارو بسازین من دارم میام حاجی چند تا نخود این ور بدو دارن میان چندتا لوبیا این ور بندازین بدو بچه ههه ههه ههه ههه ههه ههه اینه واقعا جشن سده ست ؟ ولی کیفی داره ها آدم یاد جنگو زنده میکنه .... به به من بمب میخواممممممممممممممممممممممم بمبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب کاش می شد سرم را یک هفته ای در گنجه ای بگذارم ! در گنجه ای تاریک و تهی با قفل درشتی بر دریچه اش و به جای آن بر شانه های خود چناری بکارم و برای هفته ای در سایه اش بیاسایم! ...لبهای من به خنــده نشســت روي تـنـهـايـیام پرنـــده نشســت بـاز طــوفــان گــــرفــت ابـراهـيـــم بـت مـن جـان گـــرفــت ابـراهـيــم بـت مـن رنـگ و بــو نمـیخـــواهـد شبنـماست او، وضو نمــیخواهـد برگ و بار جهان ز ريشــهی اوست خونپيغمبرانبه شيشــهی اوست هـر طرف نقـش آن پــری رو هست رو به هر سو كه ميكنم او هست بـت مــن را تـبـــر نمـــیشـكـنــــد تـو بـتـت از گِـل اسـت ابــراهـيـــم كار من مشكــل اسـت ابــراهـيــم تو بهارت به ايــن قشنگی نيســت بت من چون بت تو سنگـی نيست گُـل بـه گـيـسـو نمیزنـد بـت تــــو چـشــم و ابــرو نـمیزنـد بـت تــــو امـتـحــان كـن جـمـــال او ديـــــدن تـا تـو بـاشـی و بـتپـرسـتـيـــــدن خـيــمــهی ســروری مـزن اينجـا لاف پــيـغــمــبـــری مــزن ايـنـجا آب خــواهــدشـــد آهـــن تبــــرت خون میافتد به عشوه در جگرت غنچـه را بنـده مـیكنـد بت مـــن مثل گُل خنده میكنــد بت مـــن من از سفر می آم با اسب خستگی از فتح يک سراب با سايه بونی از گرمای آفتاب... آری همیشه قصه این چنین بوده است گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم تا این باد با دلتنگی هایم چه کند یا در شبی بارانی بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند یا شاید در شب مهتاب آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد یا شاید در پگاهی سرد در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟ دلتنگی هایم را به باد سپرده ام
امشب سخت دلتنگ هستم........ ........ ............ .................. ........................... .............. .. . . . . صدای باران بغض آسمان ترکید من هنوز در خوابم چشمانم را باز می کنم همه جا پایکوبی و جشن است همه شادند باد صورت همه را نوازش می کند حتی صورت مرا باور نکردنی است آفتاب با من سخن می گوید با همان کسی که از آآفتاب فرار می کرد لبخندی متین و مهربان مهربان همچو سرو مگر موسیقی باران گوشت را نوازش نکرد
؟ مگر صدای شادی مردم این شهر را نمی
شنوی ؟ مگر صدای باد صورتت را نوازش نکرد ؟ از خواب غفلت برخیز نمی دانم چه زمانی ؟ فقط می دانم طلوع نزدیک است ...... نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری
کنید ، پیش از آنکه بمیرید، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید . (گوته) در عالم دو چیز از همه زیباتر است : آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده. ما نه برای یافتنه فردی کامل, بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم
One song can spark a moment يک آهنگ می تواند لحظه اي جديد را بسازد One flower can wake the dream يك گل ميتواند بهار را بياورد One tree can start a forest يك درخت می تواند آغاز يك جنگل باشد One bird can herald spring يك پرنده مي تواند نويد بخش بهار باشد One smile begins a friendship يك لبخند ميتواند سرآغاز يك دوستي باشد One handclasp lifts a soul يك دست دادن روح انسان را بزرگ ميكند One star can guide a ship at sea يك ستاره ميتواند كشتي را در دريا راهنمايي كند One word can frame the goal يك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند One vote can change a nation يك راي ميتواند سرنوشت يك ملت را عوض كنند One sunbeam lights a room يك پرتو كوچك آفتاب ميتواند اتاقي را روشن كند One candle wipes out darkness يك شمع ميتواند تاريكي را از ميان ببرد One laugh will conquer gloom يك خنده ميتواند افسردگي را محو كند One hope will raise our spirits يك اميد روحيه را بالا مي برد One touch can show you care يك دست دادن می تواند ارزش شما رانشان دهد. One voice can speak with wisdom یک سخن نشانگر عقل شماست One heart can know what's true يك قلب ميتواند حقيقت را تشخيص دهد One life can make a difference يك زندگي ميتواند متفاوت باشد You see, it's up to you شما ميبيني پس تصميم با شماست SO GOOD TO SO BAD It went from so good...to so bad...so soon So good, to so bad, so soon But nobody told me, so I never knew It goes from so good,to so bad, so soon It went from sunshine...to shadows...to rain It went from passion ...to pleasure...to pain From singing sweet love songs,to crying the blues So good...to so bad...so soon It started with words like forever And went from always,to sometimes,to never from give me some loving ... to give me some room So good...to so bad...so soon It went from so good...to so bad...so soon So good,to so bad,so soon If nobody,s told you ,its time that you know It goes from so good,to so bad,so soon So good,to so bad,so soon If you look into my eyes, You will see, All the lies you once told me. After all the things you said, You never Looked into my eyes!
بسياري از مردم در بيرون هستند سعي كن از اين چاله ي تنهايي و تاريكي كه فكر مي كني در آن هستي بيرون آيي و تو ده دانه مي گيري
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چی بگم ؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()


آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟
و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد?![]()






If you look into my eyes,
You will see,
All the pain that you left me.
If you look into my eyes,
You can still see,
All the Love that is still in me.
After all the things that you did,
After all the Promises that you made,
why youre so cold
I think we are missing the point
that you are not willing to stretch out and find someone
and thats whats keeping you so lonely
Youre not alone.
There are so many people out there
that would love to spend a minute out with you
You are not alone
You are just afraid of finding someone who would take good care of you
Trying to get out from that dark and lonely hole you think you are in
And you take 10 pills
trying to end all this pain and suffering
and thats whats keeping you so lonely
You are always trying to hide all your pain
locking all your fears inside
كه تو چرا اينقدر سردي
فكر مي كنم ما اين نكته را فراموش كرده ايم
كه تو بايد از خود بيرون بيايي و كسي را پيدا كني
و اين است كه تو را بسيار تنها نگاه داشته است
تو تنها نيستي.
كه كه عاشق گذراندن يك لحظه با تو هستند
تو تنها نيستي
تو تنها از پيدا كردن كسي كه خوب به تو اهميت بدهد مي ترسي
سعي كن به تمام اين درد و رنج پايان دهي
و اين دليلي است كه تو را بسيار تنها نگاه داشته است
تمام ترسهايت را در درونت انباشته ساخته اي...
| Design By : Night Skin |



