تبليغاتX
ستاره های خاموش


ستاره های خاموش

با صدایی آرام قدم بر دار که خاموشیم نشکند



سلام دوستای عزیزم


سلا م ....سلام .....سلا ...م ...



حال که مینویسم شب روزی بود که نیمه کهنه نیمه نو بود


و حال


با تمام خستگی های این روزها  خوشحا ل


بودم که در دلم امروز امروز به وقت زمان ......که در حال انفجار


بود ثانیه ها ....به یاد انسان هایی بودم که با من هستند .....


بودند ..... و خواستار بهترین ها بودم برایشان .....



خوشحال بودم چون در دلم چیز چیزی آزارم نداد به وقت


بر گشتن .....خوشحال یه آرامی در دلم نشسته بود


آرام ....


آرام .......آرام ....به همه چیز فکر کردمو لبحند زدم ....


لبخندی آرام ......


مهربانیهای آدم ها  تمام نشدنی ست


همیشه همین بود .....


فقط گاهی دلمان مهربانی هارا نمی بیند


....کور میشویم و میگوییم دوستانمان دوست نبودند...یا نیستند ....


خدا کمکان خواهد کرد ....



گنج اتاق ایستاده دست به سینه و مرا نظاره میکند ....گاهی


سر بلند میکند تا ببیند به کجا میروی .....در کنارت


دست در دست



راه خواهد آمد .....شاید لباس تورا به تن کرده باشد  ......


گوشه ی اتاقم ....نگاهم میکند ....و ..در تاریکی ...چشمانش را میبینم


مهربان مرا میبیند

خواهش های شبانه ام از او همین بود که کمکمان کند ......



همیشه خواهش داشتم ..و...او ....ساکت .....نگاه میکند ....


و من دردلم جواب نگاه های او را خود میدهم ......



و باز اشک ها ....آرام ...مسیر نگاه خدا را طی میکنند .......


خدا .....همراهم باش .....همیشه .....میدانی از تو چه میخواهم....


پس مراقبمان باش ....


همین ....


عیدمون مبارک ....عیدت مبارک .....  (:  (:



نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 22:34 توسط ستاره | |

 

 

 






 

 من رفتم تا ۱۴ بچه ها بهتون خوش بگذره

 

عیدتونم پیشاپیش مبارک

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 22:5 توسط ستاره | |

 

 

* زردی من از تو  *

 


* سرخی تو از من *

 



نه نمیشه نه دیگگگگگگه اصلانم نمیشه

 

آی ی ی ی ی  آدما من بمب میخوام

 

 

نارنجک

 

 

نه دینامیت

 

نه من باید این شهرک و با خاک یکسان کنم

 

 

 

 

من اگه جنگ جهانی راه نندازم که بهم نمی چسبه

 

 

سنگرارو بسازین

من دارم میام

 

 

حاجی  چند تا نخود این ور

 بدو دارن میان

 

چندتا لوبیا این ور بندازین

 

 

بدو بچه

 

 

ههه ههه ههه ههه ههه ههه

 

اینه واقعا جشن سده ست ؟



چی بگم ؟
 

 

ولی کیفی داره ها

 

آدم یاد جنگو زنده میکنه .... به به

 

من بمب میخواممممممممممممممممممممممم

 بمبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب





 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27ساعت 17:19 توسط ستاره | |



کاش می شد سرم را یک هفته ای در گنجه ای بگذارم !


در گنجه ای تاریک و تهی


با قفل درشتی بر دریچه اش


و به جای آن


بر شانه های خود چناری بکارم


و برای هفته ای


در سایه اش بیاسایم!







نوشته شده در شنبه 1387/12/24ساعت 20:59 توسط ستاره | |

...لب‌های ‌من ‌به‌ خنــده ‌نشســت

روي ‌تـنـهـايـی‌ام‌ پرنـــده ‌نشســت

 

بـاز‌ طــوفــان ‌گــــرفــت ‌ابـراهـيـــم

بـت‌ مـن ‌جـان ‌گـــرفــت ‌ابـراهـيــم

 

بـت‌ مـن‌ رنـگ‌ و ‌بــو ‌نمـی‌خـــواهـد

شبنـم‌است ‌او، ‌وضو ‌نمــی‌خواهـد

 

برگ‌ و ‌بار‌ جهان ‌ز ‌ريشــه‌ی ‌اوست

خون‌پيغمبران‌به‌ شيشــه‌ی ‌اوست

 

هـر ‌طرف ‌نقـش ‌آن‌ پــری رو‌ هست

رو ‌به ‌هر ‌سو‌ كه ‌مي‌كنم‌ او ‌هست

 

مـی‌زنـم‌ هـر‌چـه... ‌در ‌نمی‌شكنــد

بـت ‌مــن ‌را ‌تـبـــر ‌نمـــی‌شـكـنــــد

 

تـو‌ بـتـت ‌از ‌گِـل ‌اسـت ‌ابــراهـيـــم

كار ‌من ‌مشكــل ‌اسـت ‌ابــراهـيــم

 

تو‌ بهارت ‌به‌ ايــن ‌قشنگی ‌نيســت

بت ‌من ‌چون ‌بت‌ تو‌ سنگـی ‌نيست

 

گُـل ‌بـه ‌گـيـسـو ‌نمی‌زنـد ‌بـت ‌تــــو

چـشــم ‌و ‌ابــرو ‌نـمی‌زنـد ‌بـت ‌تــــو

 

 امـتـحــان ‌كـن ‌جـمـــال ‌او‌ ديـــــدن

تـا‌ تـو‌ بـاشـی ‌و ‌بـت‌پـرسـتـيـــــدن

 

خـيــمــه‌ی ‌ســروری ‌مـزن‌ اينجـا

لاف‌ پــيـغــمــبـــری ‌مــزن ‌ايـنـجا

 

آب ‌خــواهــد‌شـــد ‌آهـــن ‌تبــــرت

خون ‌می‌افتد ‌به‌ عشوه ‌در ‌جگرت

 

غنچـه ‌را‌ بنـده‌ مـی‌كنـد ‌بت‌ مـــن

مثل‌ گُل‌ خنده ‌می‌كنــد ‌بت ‌مـــن

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 15:2 توسط ستاره | |



من از سفر می آم



با اسب خستگی



از فتح يک سراب



با سايه بونی از



گرمای آفتاب...








نوشته شده در دوشنبه 1387/12/19ساعت 21:2 توسط ستاره | |



آری همیشه قصه این چنین بوده است


گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم


من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم


تا این باد با دلتنگی هایم چه کند


آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟


و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد?


یا  در شبی بارانی


بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند


یا شاید در شب مهتاب


آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد


یا شاید در پگاهی سرد


در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند


آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟


دلتنگی هایم را به باد سپرده ام


 امشب سخت دلتنگ هستم........

   ........ ............          ..................              ...........................

                             ..............

 

                                         .. . . . .






نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15ساعت 23:30 توسط ستاره | |

صدای باران

 

بغض آسمان ترکید

 

من هنوز در خوابم

 

چشمانم را باز می کنم

 

همه جا پایکوبی و جشن است

 

همه شادند

 

باد صورت همه را نوازش می کند

 

حتی صورت مرا

 

باور نکردنی است

 

آفتاب با من سخن می گوید

 

با همان کسی که از آآفتاب فرار می کرد

 

 لبخندی متین  و مهربان

 

مهربان همچو سرو

 

مگر موسیقی باران گوشت را نوازش  نکرد ؟

 

مگر صدای شادی مردم  این شهر را نمی شنوی ؟

 

مگر صدای باد صورتت را نوازش نکرد ؟

 

از خواب غفلت برخیز

 

نمی دانم چه زمانی ؟

 

فقط می دانم طلوع نزدیک است ......





 

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15ساعت 22:59 توسط ستاره | |


نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید،


چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ،


تا بر زمان غالب شوید . (گوته)


در عالم دو چیز از همه زیباتر است : آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده.


ما نه برای یافتنه فردی کامل, بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق


میشویم







نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12ساعت 22:47 توسط ستاره | |

نوشته شده در یکشنبه 1387/12/11ساعت 14:59 توسط ستاره | |

One song can spark a moment

يک آهنگ می تواند لحظه اي جديد را بسازد

One flower can wake the dream

يك گل ميتواند بهار را بياورد

One tree can start a forest

يك درخت می تواند آغاز يك جنگل باشد

One bird can herald spring

يك پرنده مي تواند نويد بخش بهار باشد

One smile begins a friendship

يك لبخند ميتواند سرآغاز يك دوستي باشد

One handclasp lifts a soul

يك دست دادن روح انسان را بزرگ ميكند

One star can guide a ship at sea

يك ستاره ميتواند كشتي را در دريا راهنمايي كند

One word can frame the goal

يك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

One vote can change a nation

يك راي ميتواند سرنوشت يك ملت را عوض كنند

One sunbeam lights a room

يك پرتو كوچك آفتاب ميتواند اتاقي را روشن كند

One candle wipes out darkness

يك شمع ميتواند تاريكي را از ميان ببرد

One laugh will conquer gloom

يك خنده ميتواند افسردگي را محو كند

One hope will raise our spirits

يك اميد روحيه را بالا مي برد

One touch can show you care

يك دست دادن  می تواند ارزش  شما رانشان دهد.

One voice can speak with wisdom

یک سخن نشانگر عقل شماست

One heart can know what's true

يك قلب ميتواند حقيقت را تشخيص دهد

One life can make a difference

يك زندگي ميتواند متفاوت باشد

You see, it's up to you

شما ميبيني پس تصميم با شماست




نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 10:31 توسط ستاره | |





SO GOOD TO SO BAD


It went from so good...to so bad...so soon


So good, to so bad, so soon


But nobody told me, so I never knew


It goes from so good,to so bad, so soon


It went from sunshine...to shadows...to rain


It went from passion ...to pleasure...to pain


From singing sweet love songs,to crying the blues


So good...to so bad...so soon


It started with words like forever


And went from always,to sometimes,to never


from give me some loving ... to give me some room


So good...to so bad...so soon


It went from so good...to so bad...so soon


So good,to so bad,so soon


If nobody,s  told you ,its time that you know


It goes from so good,to so bad,so soon


So good,to so bad,so soon



نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 17:48 توسط ستاره | |







If you look into my eyes,


You will see,

All the lies you once told me.



If you look into my eyes,
You will see,
All the pain that you left me.



If you look into my eyes,
You can still see,
All the Love that is still in me.


After all the things you said,
After all the things that you did,
After all the Promises that you made,


You never Looked into my eyes!






نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04ساعت 18:25 توسط ستاره | |

Always trying to explain
why youre so cold
I think we are missing the point
that you are not willing to stretch out and find someone
and thats whats keeping you so lonely
Youre not alone.

There are so many people out there
that would love to spend a minute out with you
You are not alone
You are just afraid of finding someone who would take good care of you

Trying to get out from that dark and lonely hole you think you are in

And you take 10 pills
trying to end all this pain and suffering
and thats whats keeping you so lonely
You are always trying to hide all your pain
locking all your fears inside

هميشه سعي مي كردم توضيح دهم
كه تو چرا اينقدر سردي
فكر مي كنم ما اين نكته را فراموش كرده ايم
كه تو بايد از خود بيرون بيايي و كسي را پيدا كني
و اين است كه تو را بسيار تنها نگاه داشته است
تو تنها نيستي.

بسياري از مردم در بيرون هستند
كه كه عاشق گذراندن يك لحظه با تو هستند
تو تنها نيستي
تو تنها از پيدا كردن كسي كه خوب به تو اهميت بدهد مي ترسي

سعي كن از اين چاله ي تنهايي و تاريكي كه فكر مي كني در آن هستي بيرون آيي

و تو ده دانه مي گيري
سعي كن به تمام اين درد و رنج پايان دهي
و اين دليلي است كه تو را بسيار تنها نگاه داشته است
تمام ترسهايت را در درونت انباشته ساخته اي...




نوشته شده در شنبه 1387/12/03ساعت 19:3 توسط ستاره | |


Design By : Night Skin