ستاره های خاموش
با صدایی آرام قدم بر دار که خاموشیم نشکند
زمین..؟ گمنامم... نام خود را مي جويم
بر تمامي سنگ ها گريه ي تمام زنان زمين گويي مادران من اند **ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که خاموشی ما عدم ماست** داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسان ها فنا می شوند٬ داستان غم انگیز زندگی این است که انسان ها از دوست داشتن دست برمی دارند... ------------- نام خود را مي جويم
بر تمامي سنگ ها گريه ي تمام زنان زمين
گويي مادران من اند......... اینجا راست که بگویی اول آویزانت می کنند بعد به چهار میخ می کشندت درست مثل آینه ی قدیمی مادر بزرگ هی مترسک کلاه ز سر بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم
زيبا ترين سرما خورده ی جهان من طبیبا! زتو برخویش خبردار ترم که مرا سوز فراقست وتو گویی که تب است گفت صدایی که : شها ! چهره گشودی که : منم گفت که : صاحبقدحا ! باده فزودی که : منم گفت که : شیرین نگها ! چله شکستی که : ببین گفت که : خورشید و مها ! بوسه ربودی که : منم چیست فرازی که تویی؟ چیست فرودی که منم؟ (در ملاء ِ خاص ِ تو وُ ... بسته به انفاس ِ توُ... در عدمستان ِ پر از ...نیمه وجودی که منم : نزد ِ تو ، نازککمرا ! هر که بدی گفت مرا... هستم و لیکن بتراز ...آنچه شنودی که منم : باغ ِ نرقصیده منم . مست ِ نچرخیده منم . کارِ دلت را چه زیان ...دارد سودی که منم؟ هی گله کردی که : برو . دل یله کردی که : برو . رفتم و دیدم که تویی ...بر لب ِ رودی که منم مرده و میرنده نیَم . مرگپذیرنده نیَم . هیچ تو اندیشه کنی ...ز آتش و دودی که منم؟) یکسره کن کار ِ همین ...بود و نبودی که منم
یک ترانه با خودت ببر
یک مداد به رنگ .......؟!؟؟!؟!؟!؟





هنوز درست بر نگشته بودم
كه كلاهت كار دستم داد
و شال گردنت
كه از گدازه هاي جا مانده ي اولين روز جهان بود
در ميان ِ ميداني
كه همه ی آن تو بودي
چون چوب هاي نيم سوخته
پا بر نشاني ِ همه ي هرگزها
دود ِ هميشه ي دلم شد.
صبح آن روز
تو سرما خورده بودي
و رنگ همه ي درخت ها پريده شد
و يا رنگ همه ي درخت ها پريده بود
چون تو سرما خورده بودي
و اصلاُ
اي من ِ در من
مگر چه فرق مي كند
كه من از تب لرزيده باشم
و يا از سرما
و يا از پلك تو
كه سر بر شانه ي نيمي از خواب
چون شراب ِ هفت ساله می سوزد
اصلاُ چه فرق مي كند
كه تو
به برگها وزيده باشي
يا صفي از درخت هاي پريده رنگ
سرد ِ سرد
سر بر در خانه ى شما سائيده باشند.
نيستي
اما مي شنوي
كه تنها گريه ي دل است
كه بي طعم گونه مي گذرد
و نا نوشته مي ماند
تا از تعبير ساده ي هق هق ِ دختران ِ دبيرستاني بگذرد
و چون سرني
در خاموشي ِ خويش
سر بر بي صدايي ترانه ها بميرد .
آه اي عقل سرما زده
در بوران ِ بي آغازي كه
در كف پاهاي من
پيش از ازل تير مي كشيدي!
آخرجنون مرا
با آفتاب كدام صحرا رصد كرده اند
كه سرما و تب تواًَمان
از تاول پاهايم
دست نمي كشد؟!
و شعله ي آن شال
چنان زردشتي مي سوزد
كه این ورد دا ئم
مثل بوسه اي دزدانه
از لبانم پاك نمي شود.
زيباترين سرما خورده جهان !
به جان تو
كه جز اين قمار و اين سيگار ماسيده بر لب
همه چيز را باخته ام
و در كوچه هاي قونيه وُ خرقان
و يا بسطام
گيج تر خاك و باد
در حيرتي كه هيچ است و همه چيز
دست در دست خار و خس
با ياد گلي روئيده در نا كجا
باز رقصم گرفته است !


ای همه من ! خسته شدم ، بس که فروبسته شدم
پیش ِ نگاهم بنشین . گرد و غبارم بنشان .
| Design By : Night Skin |



